تعداد بازديد :  
تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393

آدم علیه السلام

خداوند زمین را در دو روز (‌دوره‌) بیافرید و بر آن ‌کوه‌هایی استوار ساخت و در آن برکت انداخت و رزق و روزی‌های (‌اهل‌) آن را به صورت مساوی برای درخواست‌کنندکان در چهار روز (‌دوره‌) در آن مهیا نمود، سپس رو به سوی آسمان آورد در حالی‌که دود بود «‌و به آسمان و زمین ‌گفت‌: به میل خود و یا به اکراه به سوی من بیایید، آن دو گفتند: ما فرمانبردارانه به میل خود می‌اییـم»‌؛ سپـس بر عرش مستولی شد و خورشید و ماه را مسخر نمود تا هر یک تا زمانی معلوم به جریان خود ادامه دهند و آن‌گاه فرشتگانی را آفریدکه به ستایش او تسبیح گویند و نامش را مقدس بدارند و او را خالصانه پرستش نمایند.

سپس اراده‌ی خداوند بر این استوار گردید و حکمتش چنین اقتضا نمود کـه آدم و فرزندانش را بیافریند تا در زمین ساکن شوند و در عمران و آبادانی آن بکوشند و از این‌رو به فرشتگانش خبر داد که او آفرینشی دیگر ایجاد خواهد کرد که در زمین به سعی و تلاش بپردازند و در گوشه و کنار آن حرکت و تکاپو نمایند و نسلشان در همه جای آن پراکنده شود و از روییدنی‌های آن بخورند و گنج‌ها و خیرات درون آن را استخراج نمایند و همواره عده‌ای از آنان جانشین عده‌ای دیگر شوند.

 

فرشتگان مخلوقاتی بودند که خداوند آنان را برای عبادت خود برگزیده‌، نعمت خود را به وفور بر آنان فرو ریخته‌، فضل خود را به آن‌ها هدیه داده و آن‌ها را به‌ کسب رضایت خود موفق و به طاعتش هدایت نموده بود و در نتیجه‌، بر آنان بسیار گران آمد که خداوند مخلوقی دیگر غیر از آنان را بیافریند و ترسیدند که این عمل پروردگار به علت‌ کوتاهی آن‌ها در عبادت و یا مخالفت یکی از آنان با پروردگار بوده باشد، از این‌رو به سرعت به تبرئه‌ی خود پرداختند  و گفتند: پروردگارا! چگونه غیر از ما را می‌آفرینی در حالی‌ که ما همواره به تسبیح تو مشغولیم و نام و یاد تو را مقدس می‌داریم‌؟ در حالی که آنانی که تو در زمین جانشین می‌گردانی به ناچار به علت وجود منافع در زمین و جلب منفعت از جانب هر کدام‌، با هـم به اختلاف می‌پردازند و در زمین فساد می‌کنند و خون زیادی خواهند ریحت و جان‌های افرادی بی‌گناه را از آنان خواهند ستاند: ﴿‌ایا در آن‌ کسانی را قرار می‌دهی که در آن به فساد و خونریزی می‌پردازند در حالی ‌که ما همواره به ستایش تو تسبیح‌گو هسـتیم و تو را مقدس می‌داریم‌؟﴾‌[۱].

این سخنان را به دلیل علاقه به چیزی ‌که شک و شبهه‌شان را برطرف‌ کند و وسواسی را که در سینه داشتند بزداید، ‌گفتند و امیدشان چشـم انتظار خداوند بود تا که آن‌ها را در زمین جانشین‌ گرداند، زیرا آن‌ها در رعایت نعمت‌های الهی پیش‌قدم و در شناخت حق خداوند شایسته‌تر بودند و این سوال آنان به منزله‌ی انکار عمل خداوند و یا شک در حکمت او و یا برشمردن نقص جانشین او و نوادگانش نبود زیرا فرشتگان اولیای مقرب خداوند و بندگان گرامی او بودند که بر سخن او پیشی نمی‌گرفتند و به دستورات او گردن می‌نهادند. خداوند به آنان جوابی داد که باعث اطمینان دل‌هایشان گشت و مایه‌ی آرامش قلب‌هایشان‌؛ خداوند فرمود: ﴿‌به راستی من چیزی را می‌دانم ‌که شما نمی‌دانید﴾[۲] و از حکمت جانشینی او از چیزی آگاهم ‌که شما درک نمی‌کنید، پس هرچه را که بخواهم می‌آفرینم و هر که را که بخواهـم جانشین می‌گردانم و آن‌چه را بر شما پنهان و پوشیده مانده است‌، به زودی خواهید دید: ﴿‌پس هرگاه خلقت او را کامل نمودم و از روح خود در او دمیدم‌، سجده‌کنان در مقابل او سر فرو آورید﴾‌[۳].
خداوند آدم را از گل خشک سیاه بدبو و تغییر شکل‌ یافته به صورت ‌کالبد انسانی استوار آفرید و سپس از روح خود در او دمید و آن‌گاه نسیم زندگی در او وزید و او انسانی‌ کامل شد و سپس خداوند به فرشتگان دستور داد که آدم را سجده کنند و آنان فرمانبردارانه خواسته‌ی پروردگارشان را اجابت نمودند و برای بزرگداشت آدم به سوی او شتافتند و در مقابلش سجده‌کنان پیشانی‌های خود را بر خاک ‌کشیدند به جز ابلیس ‌که از دستور پروردگارش سر باز زد و به معصیت پروردگار گروید و ﴿سرپیچی‌ کرد و تکبر ورزید و جزو کافران گشت﴾‌[۴].

خداوند علت امتناع ابلیس را از او پرسید و از او خواست‌ که حکمت سرپیچی خود را بیان‌ کند و فرمود: ﴿‌چه چیز تو را از سجده نمودن به آفریده‌ی دست من منع نمود ایا تکبر ورزیدی و یا خود را بلند مرتبه پنداشتی‌‌﴾؟‌[۵] ابلیس چنین پنداشت‌ که از جهت عنصری، بهتر از آدم است و جوهری پاک‌تر از او دارد و گمان نمود که ‌کسی در قدر و منزلت به پای او نمی‌رسد و رقیب او نمی‌شود و به مکانی بالاتر از جایگاه او ارتقا نمی‌یابد، از این‌رو گفت‌: «‌من از او بهترم‌، من را از آتش آفریدی و او را از خاک‌»، او با این سخنان عصیانش را آشکار نمود، مخالفت و بهتان روشن خود را علنی نمود و نسبت به دستور پروردگارش تکبر و از سجده نمودن به آفریده‌ی دست خداوند اجتناب ورزند و جزو کافران گشت‌؛ خداوند به علت سرپیچی شیطان و مخالفت او با امرش ابلیس را مجازات نمود و او را ندا داد: ﴿‌پس از بهشت خارج شو به راستی ‌که تو رانده شده‌ای و تا روز قیامت لعنت بر تو است‌﴾‌؛[۶] ابلیس از پروردگار درخواست نمود که تا روز قیامت به او مهلت دهد و زندگانی او را تا روز زنده شدن مردگان طولانی نماید؛ خداوند [‌بخشی از] خواسته‌ی او را اجابت نمود و به او گفت‌: ﴿‌تو از مهلت داده‌شدگانی تا روز وقت معلوم [‌نفخه‌ی اول‌]﴾‌[۷]؛ هنگامی‌ کـه خواسته‌ی ابلیس اجابت شد و او به آرزوی خود رسید، فضل خداوند را شکرگزاری نکرد، بلکه نعمتش را با کفران و فضلش را با عناد و انکار جواب داد و گفت‌: ﴿‌خداوندا! به علت این‌ که من را گمراه نمودی در راه راست‌ تو به‌ کمین آنان می‌نشینـم﴾[۸] تا آنان را فریب دهـم و در گمراه نمودنشان از هیچ ‌کوششی فروگذاری نمی‌کنم ﴿و سپس از جلو و عقب و راست و چپشان به سمت آن‌ها می‌روم و تو بیشتر آنان را شکرگزار نخواهی یافت‌﴾[۹]‌.
خداوند ابیس را از رحمت خود طرد نمود و به او مهلت داد تا به آرزوبش برسد و به او گفت‌: راهی را که برگزیده‌ای در پیش‌گیر و در روش بدی ‌که خواهان آنی‌، جلو برو، ﴿‌با صوت و آهنگ خود هر کدام از آنان را که می‌توانی تحت تاثیر خود قرار ده و برای غلبه بر آنان سواره و پیاده‌ی خود را فرا بخوان و در مال و اولاد آنان شریک شو﴾‌[۱۰] به آنان وعده‌های دروغین بده و ذهن آنان را به آرزوهای دور از دسترس مشغول نما، اما هرگز ین تو و آن بندگان مخلصی‌ که عقیده‌ای صحیح و عزمی قوی دارند، آزادت نخواهـم‌ گذاشت تا بر آنان تسلط یابی و سلطه‌ای برای آنان نداری، زیرا دل‌های آنان به تو تمایلی ندارد و گوش‌هایشان سخنان تو را نخواهد شنید. اما هر چه تو در گمراه کردن و در فتنه انداختن آدمیان بکوشی، حسابت سنگین‌تر و سزایت دردناک‌تر خواهد شد و «‌به طور حتم‌، من جهنم را با تو و تمام آنانی ‌که دنباله‌رو تو باشند، پر خواهـم نمود».

فرشتگان بر آدم سجده بردند و برتری او را پذیرفتند و اقرار نمودند که مقام او برتر است و از آنان به خداوند نزدیک‌تر است‌؛ اما شاید گمان می‌نمودند که دانش و درک و فهم آنان بیشتر است‌، از این‌رو خداوند از علم خود به آدم عطا نمود و از نور خود بر او سرازیر کرد و اسامی تمام موجودات را به او یاد داد و این موجودات را به فرشتگان عرضه نمود و گفت‌: ﴿‌اسامی این موجودات را به من خبر دهید، اگر راست می‌گویید﴾‌[۱۱]، تا ناتوانی و نقص آن‌ها را آشکار نماید و آنان نیز بدانند که حکمت خداوند چنین اقتضا نموده است‌ که آدم شایسته‌تر به بیان اسامی باشد و حق و شایسته‌تر این است‌ که جانشینی او مورد انکار قرار نگیرد؛ فرشتگان در مقابل این رویاروبی بهت زده شدند و هنگامی‌ که تلاش نمودند تا برای پاسخ در درون خود به جست‌وجو بپردازند، متحیر و پشیمان شدند و زمانی‌ که به علم سابق خود رجوع نمودند، راهی به جواب نیافتند و از این‌رو به ناتوانی خود اقرار و به‌ کوتاهی و نقص دانش خود اعتراف نمودند ﴿‌و گفتند: خداوندا! تو منزهی‌، ما را دانشی نیست مگر آن‌چه تو ما را آموخته‌ای به درستی ‌که تو بسیار دانا و با حکمت هستی‌﴾‌[۱۲]

هنگامی ‌که آدم از فیض پروردگار لبریز گشت و شعله‌هایی از نور علم او برگرفت‌، خداوند به او دستور داد که فرشتگان را از آن‌چه آنان در شناختنش ناتوان ماندند و فهم آنان از دانش در مورد آن قاصر ماند، خبر دهد تا بدین‌وسیله فضل خود را آشکار و حکمت جانشین شدن خود را بیان نماید؛ جانشین خداوند فرشتگان را از چیزی‌که آنان در مورد آن عاجز ماندند، خبر داد و خداوند آنان را ندا داد: ﴿مگر به شما نگفتم ‌که به درستی‌، من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم و به آن‌چه‌که شما آشکار و پنهان می‌کنید، آگاهم‌؟‌﴾‌[۱۳].

در این هنگام فضل آدم بر فرشتگان مشخص‌ گردید و آنان به رمز آفریدن او پی بردند و حکمت جانشینی او بر آن‌ها آشکار گردید.

خداوند، قدرت و بی‌باکی خود را به ابلیس نشان داد و وی را درمانده ساخت و از او سلب نعمت نمود و آدم و همسرش را مورد عنایت قرار داد و آنان را در بهشت جای داد و به آدم وحی نمود که‌: نعمتم بر خودت را به یاد آور که من تو را با آفرینشی تازه و نو آفریدم و به اراده‌ی خود تو را به صورت انسانی‌ کامل درآوردم و از روح خود در تو دمیدم‌، فرشتگانم را به سجده‌ کردن بر تو واداشتم و شعله‌ای از دانش خود را به تو ارزانی داشتـم و این ابلیس است که وی را به علت خروج از طاعتش از رحمت خود ناامید و او را طرد و لعن نمودم و ایـن بهشت جاودان است‌ که آن را منزل و مکان تو قرار دادم ‌که اگر تو مرا اطاعت‌ کنی‌، با نیکی به تو جواب خواهم داد و تو را در بهشت جاودانه خواهم ساخت‌، اما اگر ترک عهد نمایی‌، تو را از منزل بهشت خود خارج خواهم‌ کرد و به آتش خود تو را عذاب خواهـم داد و نیز فراموش نکن ‌که این ابلیس‌، دشمن تو و همسر توست‌، پس هوشیار باش‌ که تو را از بهشت خارج نکند که در این صورت بدبخت خواهید شد. خداوند، آدم و حوا را در بهشت آزاد گذارد تا از هر آن‌چه ‌که می‌خواهند به وفور بخورند اما آن دو را نهی نمود که از میان آن همه درخت فقط به یک درخت نزدیک نشوند و برای این ‌که ابهام را از آنان بزداید تا در شناخت آن درخت‌، شکی نداشته باشند، به صورت معلوم و معین به آن درخت اشاره نمود تا از هر شکی ‌که ممکن است در درون آنان راه یابد، جلوگیری نماید و به آنان وعده داد که در صورت نزدیک شدن به آن درخت و با خوردن میوه‌ی آن‌، در زمره‌ی ستم‌کاران قرار خواهند گرفت و وعده نمود که در صورت اجتناب از آن درخت منع شده‌، اسباب نعمت و راحتی آن‌ها در بهشت را بیشتر و بادوام‌تر کند، به صورتی‌که هرگز در آن‌ گرسنه و عریان نشوند و تشنگی و خستگی به آنان راه نیابد و فرمود: ﴿‌ای آدم‌! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از آن در هر جا که می‌خواهید به وفور بخورید و نزدیک این درخت نشوبد که در این صورت جزو ستم‌کاران قرار خواهید گرفت‌﴾[۱۴]‌،‌ ﴿‌و ای آدم‌! تو در بهشت این را داری‌ که نه ‌گرسنه شوی و نه برهنه گردی و در آن نه تشنه بمانی و نه آفتاب‌زده شوی‌﴾‌[۱۵].

آدم در بهشت ساکن شد و از هر آن‌چه نفس آدمی اشتها نماید و چشم از دیدن آن لذت ببرد، بهره‌مند می‌گشت و شاید در میان درختان آن پرسه می‌زد و در سـایه‌های آن‌ها می‌نشست‌، از گل‌های آن می‌چید و از خوردن میوه‌های آن لذت می‌برد و از آب گوارایش سیراب می‌شد و در این بهره بردن از لذت‌ها، همسرش نیز شریک او بود و آن دو مدت زمانی را این ‌گونه در بهشت به‌سر بردند و از چشمه‌های آن آب خوشبختی سرمی‌کشیدند. خوشبختی آدم دل ابلیس را سوزاند و بر او بسیار گران آمد که آدم و همسرش (‌از آن‌چه او قبلاً بهره‌مند بود)‌، بهره‌ها ببرند در حالی ‌که او از رحمت خداوند رانده شده و از بهشت دور گشته بود؛ از این‌رو او تصمیم قطعی‌ گرفت ‌که بنای خوشبختی آدم را فرو ریزد و نعمت بهشت را از او سلب نماید؛ مگر این آدم نبود که او را از آن بلندی پایین ‌کشید و از نعمت و رضایت الهی دور گرداند و مگر نه این‌که به سبب او بود که انکار و تکبر ابلیس نسبت به خداوند برملا گردید و وی ملعون ابدی شد؟ پس باید که انتقام خود را از او بگیرد و به تدربج از ارزش ‌کسی که فرشتگان مامور به سجده نمودن برای او و اعتراف به فـضل او شدند، بکاهد؛ آن‌گاه‌، آهسته و با گام‌های‌ کوتاه به سوی بهشت به راه افتاد و پنهانی با آدم صحبت نمود و برای آدم چنین وانمود کرد که دوستی صادق و اندرز دهنده‌ای مخلص است و کوشش بسیار نمود که دل او را به دست آورد، از هر راهی وارد می‌شد و هر دری را می‌زد و مهربانی و عطوفت خود را به آدم و همسرش اظهار می‌نمود و نسبت به زوال نعمت از آن دو دلسوزی نشان می‌داد، و به آنان ‌گفت‌: ﴿‌به این علت پروردگارتان شما را از این درخت منع نموده است تا شما تبدیل به دو فرشته نشوید ویا این ‌که در بهشت جاودانه نمانید﴾‌[۱۶].
ابلیس چون دریافت ‌که آن دو از سخنان او اظهار بیزاری می‌کنند و از هم صحبت شدن با او دوری می‌گزینند و گوش‌هایشان از شنیدن صدای او و گوش دادن به اندرزهای او کر شده است‌، برای آن‌ها سوگند خورد که او پند دهنده است و نمی‌خواهد به آن‌ها آسیبی برساند و با آن‌ها دشمنی نماید و آنان را شکست دهد و سوگند خورد تا بر درستی قصد خود تاکید نماید و صحت نظر خود را نشان دهد و بدون شک ابلیس تا می‌توانست بر خواسته‌ی خود پافشاری نمود و در فریب دادن آدم مدت زیادی اصرار ورزید و کوشش نمود تا او و همسرش را با رایحه‌ی خوش آن درخت‌، طعم بی‌نظیر و رنگ زیبای میوه‌های آن فریب دهد و سرانجام آدم و حوا از سخنان او فریب خوردند و مفتون زیبایی سخنانش‌ و شیرینی وعده‌هایش ‌گشتند و در لغزش افتادند و دنباله‌رو او شدند به محض خارج شدن آدم و حوا از فرمان پروردگار، خداوند نعمت را از آن‌ها سلب و بهشت را بر آنان حرام‌ کرد و پروردگارشان آنان را ندا داد: ﴿‌ایا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و به شما نگفته بودم ‌که شیطان دشمن آشکار شماست‌؟‌﴾[۱۷]‌.
آدم و حوا به سوی خدا بازگشتند و از کرده خود اظهار پشیمانی نمودند و ﴿‌گفتند: پروردگارا ما به خودمان ستم نمودیم و اگر تو ما را مورد آمرزش قرار ندهی و به ما رحم نکنی‌، به تحقیق ما از زیان‌کاران خواهیـم بود. خداوندگفت‌: [‌به زمین‌] فرود ایید عده‌ای از شما دشمن عده‌ای‌ ‌دیگر خواهد بود و تا مدتی در زمپن مستقر گشته‌ و از آن بهره می‌برید﴾‌[۱۸]؛ خداوند توبه‌ی آن دو را پذیرفت و از لغزش آن‌ها درگذشت‌؛ پذیرش توبه‌، مایه‌ی خنکی درون و چشم‌روشنی آن‌ها گشت و امیدوار شدند که خداوند آن‌ها را در بهشت باقی‌، نگه دارد و دوباره از نعمت‌های آن بهره‌مند شوند؛ خداوند به آن‌چـه در ذهن آن‌ها می‌گذشت‌، آگاه و بر آن‌چه نفس آن‌ها تمایل داشت‌، واقف بود، اما به آن‌ها دستور داد که از بهشت فرود ایند و به آنان خبر داد که دشمنی بین آنان و شیطان ادامه خواهد داشت تا از فتنه‌های او خود را دور نگه دارند و به فریب‌های او گوش ندهند و فرمود: ﴿‌همگی شما از بهشت فرود ایید، برخی دشمن برخی دیگر خواهید شد؛ پس اگر از جانب من هدایتی برای شما آمد، هر کس از آن هدایت پیروی کند، گمراه و بدبخت نخواهد شد﴾[۱۹]‌؛‌ بدین‌گونه خداوند در طول زندگی آدم‌، هدف و آرزویی برای او تعیین نمود تا برای رسیدن به آن تلاش نماید و به او خبر داد که دیگر زمان راحتی و آسایش‌ کامل و نعمت خالص به پایان رسیده و او بعد از خروج از بهشت و محروم شدن از نعمات آن‌، وضعیت دیگری پیدا می‌کند که درآن‌، دو راه بیشتر وجود ندارد؛ هدایت وگمراهی‌، ایمان و کفر و رستگاری و زیان‌؛ پس هرکس دنباله‌رو هدایت الهی که خداوند تشریع می‌کند، باشد و راه راست او را که مشخص نموده است در ییش بگیرد، از وسوسه‌های شیطان و فریب‌های او هیچ هراسی ندارد، اما آن ‌کس‌ که از یاد خداوند رویگردان باشد و با راه راست او ضدیت ‌کند، زندگانی تنگی خواهد داشت و از آنانی خواهد شد که «‌کوشش آن‌ها در زندگی دنیا راه به جایی نمی‌برد در حالی ‌که خود آنان ‌گمان می‌کنند که اعمال درست و نیکی انجام می‌دهند».

 منبع: سایت عصر اسلام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[۱]  بقره؛ ۳۰٫

[۲]  بقره؛ ۳۰٫

[۳]  ص؛ ۷۲٫

[۴] ابلیس  با  وجودی  که  در  میان  فرشتگان  بود،  از  جنس  آنان  نبود  و  از  جن  بود  -  مترجم‌.

[۵]  ص؛ ۷۵٫

[۶]  حجر؛ ۳۵-۳۴٫

[۷]  حجر؛ ۳۸-۳۷٫

[۸]  اعراف؛ ۱۶٫

[۹]  اعراف؛ ۱۷٫

[۱۰]  اسراء؛ ۶۴٫

[۱۱]  بقره؛ ۳۱٫

[۱۲]  بقره؛ ۳۳٫

[۱۳]  بقره؛ ۳۳٫

[۱۴]  بقره؛ ۳۵٫

[۱۵]  طه؛ ۱۱۹-۱۱۸٫

[۱۶]  اعراف؛ ۲۰٫

[۱۷]  اعراف؛ ۲۲٫

[۱۸]  اعراف؛ ۲۴-۲۳٫

[۱۹]  طه؛ ۱۲۳٫

 



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393

 

داستان فرزندان آدم

«داستان دو پسر آدم (قابیل و هابیل) را چنان‌که هست، برای یهودیان و دیگر مردم بخوان (تا بدانند عاقبت گناه‌کاری و سرانجام پرهیزگاری چیست). زمانی که هر کدام عملی برای تقرّب (به خدا) انجام دادند. اما از یکی (که مخلص بود و هابیل نام داشت) پذیرفته شد، ولی از دیگری (که مخلص نبود و قابیل نام داشت) پذیرفته نشد. (قابیل به هابیل) گفت: بی‌گمان تو را خواهم کُشت. (هابیل بدو) گفت: (من چه گناهی دارم؟) خدا (کار را) تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد.* اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم، آخر من از خدا (یعنی) پروردگار جهانیان می‌ترسم.* من می‌خواهم (تو) با (کوله‌بار) گناه من و گناه خود (در روز رستاخیز به سوی پروردگار) برگردی و از دوزخیان باشی و این سزای (عادلانه‌ی خدا برای ستمگران) است.*

 

پس نفس سرکش او تدریجاً کشتن برادرش را در نظرش آراست و او را مصمّم به کشتن کرد و (عاقبت به ندای وجدان گوش فرا نداد و) او را کشت و از زیان‌کاران شد (و هم ایمان و هم برادرش را از دست داد).* (بعد از کشتن نمی‌دانست جسد او را چه کار کند) پس خداوند زاغی را فرستاد (که زاغ دیگری را کشته بود) تا زمین را بکاود و بدو نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن کند. (هنگامی که دید آن زاغ چگونه زاغ مرده را در گودالی که کند، پنهان کرد) گفت: وای بر من! آیا من نمی‌توانم مثل این کلاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم؟ پس (سرانجام از ترس رسوایی و بر اثر فشار یا عذاب وجدان از رفتار و کردار خود پشیمان شد و) از زمره‌ی افراد پشیمان گردید. (مائده/ ۳۱-۲۷)
در حدیثی که هم مسلم و هم بخاری آن را روایت کرده‌اند، آمده که فرمود: «هر کسی که به ناحق کشته شود، به نوعی پسر آدم (قابیل) در گناهش شریک است؛ چون او اولین کسی بود که روش قتل و کشتن انسان را ابداع کرد.»

وسوسه‌ی شیطان
آدم و همسرش حوّا در باغ‌های پهناور و زیبای بهشت خوش می‌گذارندند و از سایه‌ی درختان و میوه‌ها و آب‌های روان استفاده می‌کردند و هیچ ناراحتی و نگرانی زندگی آرام و بی‌سر و صدایشان را بر هم نمی‌زد. پس در میان انبوه باغ‌های زیبا پنهان می‌شدند و خداوند بر آنان ناظر و شاهد بود.
روزی از روزها در حالی که آن دو مشغول گردش بودند، به درختی رسیدند که شاخه‌ها و میوه‌هایش با درختان دیگر فرقی نداشت. اما (از طرف خداوند) به آنان فرمان رسید که به این درخت نزدیک نشوند و از میوه‌های آن نخورند و این فرمان خداوند برای آزمایش آن دو بود که تا چه اندازه فرمان خدا را اطاعت می‌کنند و از منع او خود را باز می‌دارند.
شیطان آن دو را وسوسه کرد که این درخت، درخت جاودانگی است. اگر شما دو نفر از آن بخورید، هر دو به ملایکه‌ی جاودان تبدیل خواهید شد که هیچ‌گاه نخواهید مرد و نابود نمی‌شوید. آن دو در ابتدا از وسوسه‌ی شیطان اطاعت نکردند و از او گریختند. اما شیطان دست‌بردار نبود و دوباره بازگشت و بخشید و اصرار کرد که از میوه‌ی درخت بخورید؛ چون به نفع شماست. تا این‌که آن دو (آدم و حوّا) از میوه‌ی درخت خوردند. در این موقع بود که آن دو به صورت برهنه در مقابل همدیگر ظاهر شدند و چشمشان بر عورت‌های همدیگر افتاد و از شرمندگی با برگ درختان باغ بهشت آن‌ها (عورت‌ها) را می‌پوشانیدند، تا هر کدام عیب خود را پنهان نماید و در این هنگام از خواب غفلت بیدار شدند و متوجه شدند که چه گناه بزرگ و خطای آشکاری مرتکب شده‌اند.

 

«پروردگارشان فریادشان زد: آیا شما را از آن نهی نکردم؟…»

پس آنان (آدم و حوّا) از شرمندگی هر دو سرشان را پایین انداختند و از گناهی که مرتکب شده بودند، از خداوند طلب عفو و بخشش نمودند و توبه کردند.

«سپس آدم از پروردگار خود کلماتی را دریافت داشت و (با گفتن آن‌ها) توبه کرد و خداوند توبه‌ی او را پذیرفت خداوند توبه‌پذیر و مهربان است».

پس از آن خداوند به آن دو امر کرد که بر زمین فرود آیند و از بهشت خارج شوند. به طوری که زمین جایگاه ایشان و فرزندانشان تا روز رستاخیز باشد.
همان‌طور که خداوند جایگاه ایشان را از دشمنی شیطان آگاه ساخت و به ایشان فهماند که نبرد و درگیری میان شما و شیطان وجود خواهد داشت، از لحظه‌ای تسلیم شدن آنان در مقابل وسوسه‌ی شیطان و خوردن میوه‌ی درخت ممنوعه، این نبرد و درگیری آغاز گردید. اما خداوند آنان و فرزندانشان را لحظه‌ای در مقابل ابلیس (شیطان) و یاران او رها نساخت و آنان را به وسیله‌ی نعمت هدایت و روشن ساختن راه، مورد رحمت خویش قرار داد.

«خدا دستور داد: هر دو گروه شما با هم از بهشت فرو آیید. برخی دشمن برخی دیگر خواهند شد و هر گاه رهنمود و هدایت من برای شما آمد، هر که از هدایت و رهنمودم پیروی کند، گمراه و بدبخت نخواهد شد».

آدم؛ و همسرش حوّا به زمین فرود آمدند و در آن‌جا زندگی را آغاز کردند و آدم کلماتی را از پروردگارش دریافت می‌نمود که آن را توشه‌ی راه خود می‌ساخت و در مسیر آباد کردن زندگی از آن‌ها بهره می‌گرفت و هم‌چون چراغی در تاریکی‌های راه از آن استفاده می‌کرد و به وسیله‌ی آن سختی‌ها و ناهمواری‌های زندگی را برطرف می‌کرد.

اولین تولد
حوّا همسر آدم؛ برای اولین بار، باردار گشت و بعد از چند ماه یک دوقلوی پسر و دختر به دنیا آورد و این تولد پدر و مادرشان را بسیار شادمان و خوش‌حال نمود.
نوزاد دختر کم‌کم کمکش می‌نمود و رفته‌رفته، زیبا و دوست‌داشتنی می‌شد. مادر نیز به دو فرزندش مهر می‌ورزید و از آنان نگه‌داری و پرستاری می‌کرد. پدر هم به نوبه‌ی خود با کار کردن روی زمین و در طبیعت نیازمندی‌های خانواده‌ی کوچکش را برآورده می‌ساخت و آنان را از هیچ‌گونه حمایتی محروم نمی‌ساخت.
چیزی نگذشت که «حوّا» برای بار دوم باردار شد و در شکمش آن‌چه را که خداوند مقدر و معین نموده بود، جای گرفت. پس از چند ماه وضع حمل نمود و این بار نیز یک دوقلوی پسر و دختر به دنیا آمدند. کم‌کم تعداد افراد خانواده زیاد شد و مسئولیت آدم در تلاش و کوشش برای به‌دست آوردن مخارج زندگی و اداره‌ی امور فرزندان سنگین‌تر شد و بر همین منوال کار و مسئولیت حوّا نیز در نگه‌داری کودکان و مواظبت نمودن از آن‌ها بیشتر شد.

خانواده‌ی خوش‌بخت
آدم؛ پسر اول را قابیل و پسر دوم را هابیل نهاد. با گذشت زمان و آمدن روزها و شب‌ها پشت سر هم، به تدریج فرزندان بزرگ می‌شدند. ابتدا چهاردست و پا و سپس بر روی پاهای خود راه می‌رفتند. ساق پاها و بازوانشان رشد کرده و قوی شدند. تا این‌که قابیل و هابیل هر دو توانایی انجام انواع بازی‌ها و ورزش‌ها را پیدا کردند. کم‌کم در مقابل سختی‌ها و بی‌رحمی‌های طبیعت نیرومند شدند و در مقابل حیوانات وحشی و درنده از خود دفاع می‌کردند و در این هنگام بود که در تأمین نیازمندی‌های خانواده به بهترین صورت به پدرشان کمک می‌کردند. بر این خانواده‌ی کوچک و این اولین اجتماع بشری، فضایی از مهربانی، دوستی و همکاری حکم‌فرما بود.
هم‌چنین دختران خردسال نیز به تدریج بزرگ و بزرگ‌تر می‌شدند. از طرفی نشانه‌های ضعف از نظر جسمی (نسبت به پسران) در آنان ظاهر می‌گشت و از طرف دیگر زیبا و دل‌ربا می‌شدند.
در این میان قابیل و هابیل در راضی نگه‌داشتن آن‌ها و برآورده کردن نیازهای آن دو با یکدیگر مسابقه می‌دادند و در حمایت و یاری دادن آنان بیش از پیش به ایشان کوتاهی نمی‌ورزیدند. قابیل و هابیل به همراه پدر و مادرشان، آدم و حوّا، کار و تلاش می‌کردند و اصلاً خسته و ناراحت نمی‌شدند.

محل کار
به دلیل متنوع بودن نیازهای خانواده در زندگی، کار و تلاش جهت برآورده کردن این نیازهای مختلف، متنوع و گوناگون می‌باشد و از آن‌جایی که خداوند متعال استعداد و توانایی بسیاری به زمین عطا کرده، با گردش زمین و پیدایش فصل‌ها، کار روی آن نیز مختلف است. گاهی باید زمین را شخم زد و موقعی دیگر محصول را برداشت کرد. یک زمانی هم باید زمین را شخم زد و موقعی دیگر محصول را برداشت کرد. یک زمانی هم باید آن را به حال خود رها ساخت تا استراحت نموده و مجدداً کسب نیرو و انرژی کند. به همین دلیل قابیل بر روی زمین کار می‌کرد و باغبانی و کشاورزی می‌نمود، کار و تلاش می‌کرد و سپس از میوه‌های آن برداشت می‌نمود و نیازهای خود و خانواده‌اش را از فصلی تا فصل دیگر برآورده می‌ساخت و این چنین بود که کشت و کار و زراعت را آموخت.
هابیل راه دیگری انتخاب کرد. او دید که شیر و پشم و پوست و گوشت چهارپایان به خوبی نیازهای ضروری زندگی خانواده را برآورده می‌سازند. به همین دلیل مشغول چوپانی و نگه‌‌داری از حیوانات شد و در این راه سخت تلاش می‌کرد. حیوانات را به چراگاه می‌برد و از آنان مواظبت می‌کرد. حیوانات زاد و ولد می‌کردند، تعدادشان زیاد می‌شد و فربه و چاق می‌شدند و خانواده از این نعمت‌ها بهره‌مند می‌شد.

توطئه‌ی شیطان
دختری که همزاد و همراه قابیل بود از دختری که به همراه هابیل متولد شده بود، زیباتر بود. با زیاد شدن سن و رشد جسمانی (و رسیدن به سن بلوغ)، آن دختر به هابیل تمایل پیدا کرد و این الهامی بود از طرف خداوند متعال که به آن دختر شده بود و اتفاقاً قابیل نیز به همشیره و همزاد خود متمایل گشت. در این میان آن دختر بیش از پیش به هابیل عشق می‌ورزید و پیوند محبت و دوستی میان آن‌ها محکم‌تر می‌شد.
به این ترتیب شیطان بذر کینه و حسد را در دل قابیل افشاند، همچنان‌که در گذشته نیز برای آدم نقشه کشید و باعث اخراج او از بهشت شد و او را در زمین به زحمت انداخت و موجب نافرمانی او از خداوند گشت، امروز نیز طرح و نقشه‌ای دیگر دارد؛ چون او راضی نخواهد شد که آدم و فرزندانش در آرامش و رضایت زندگی کنند.
مگر شیطان دشمنی همیشگی خود را با آدم فراموش می‌کند؟ روزی خداوند به او دستور داد که به آدم سجده کند، اما او تکبر کرد و نپذیرفت و هشدار داد که انتقام خواهد گرفت. پس هر گاه فرصت انتقام یافت، تأخیر نکرد. سپس آدم را وسوسه کرد و او را در گودال عصیان و نافرمانی انداخت و نتیجه‌اش دوری از بهشت بود. امروز نیز از نو آغاز کرده است و نقشه‌ای جدید دارد؛ چون او فرزند آدم را رها نمی‌کند، تا با خیال آسوده خدا را اطاعت کند و به این ترتیب کم‌کم قابیل نسبت به برادرش هابیل شروع به بدزبانی و دشمنی نمود.

قربانی نمودن در راه خدا
آدم؛ خواست که فتنه و اختلاف میان دو فرزندش را از بین ببرد و به همین خاطر خداوند را میان ایشان داور قرار داد. پس خداوند از آنان خواست که هر کدام از دست‌رنج و محصول خود در راه خدا قربانی کنند و قربانی هر کس که مورد قبول خداوند واقع شود، رستگار شده و به آرزویش خواهد رسید.
چنان‌که گفته شد، قابیل کشاورزی و باغبانی می‌نمود. پس در میان محصولاتش گشت و مقداری از محصولات را که نزدیک بود فاسد شود و ارزش چندانی نداشت، انتخاب کرد و آن را در جای تعیین شده قرار داد، ولی هابیل که کارش نگه‌داری از حیوانات (دامداری) بود، در میان حیواناتش یکی از بهترین آن‌ها را انتخاب کرد و سرش را برید و در محل تعیین‌ شده قرار داد، تا پرندگان و حیوانات وحشی از گوشت آن بخورند.
با دمیده‌شدن صبحگاهان و طلوع آفتاب مشخص شد که قربانی هابیل (که از روی اخلاص و با رضایت قلبی در راه خدا بخشیده بود) مورد قبول واقع شده و چیزی از آن باقی نمانده است. اما قربانی قابیل که بیش‌تر از خاشاک و مواد پس‌مانده و غیرقابل استفاده از میوه‌ها و محصولات کشاورزی بود، همچنان بر جای خود باقی بوده و مورد پذیرش خداوند متعال قرار نگرفته بود.

«… خداوند تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد».

ابلیس (شیطان) تصمیم گرفت که آتش اختلاف و دشمنی را میان دو برادر شعله‌ور سازد. کینه و نفرت را میان فرزندان آدم ایجاد کند. او در این کار استاد است و مهارت زیادی دارد. به همین خاطر از روش‌های گوناگونی بهره می‌گیرد. بلافاصله آتش کینه را در دل قابیل افروخت و ارتباط میان او و خانواده‌اش را زشت جلوه داد (و وانمود می‌‌کرد که هابیل از او ارزش‌مندتر است). قابیل هر روز بیش‌تر از روز گذشته از هابیل متنفر می‌گشت و کینه‌ی او را بیش‌تر در دل می‌پروراند. در نتیجه شیطان به او گفت که برادرش هابیل مانعی است در مقابل او و تا او هست آرزوهایش تحقق نخواهد یافت. ناچار باید او را از سر راه برداشت و از دستش نجات یافت.
قابیل تهدیداتش را نسبت به برادرش آغاز کرد و در این میان ابلیس (شیطان) مرتب با وی سخن می‌گفت و او را راهنمایی می‌کرد.

قابیل به هابیل گفت: تو را خواهم کشت و این کار را با توحتماً انجام خواهم داد. تو کسی هستی که مانع برآورده شدن آرزوهای من می‌باشی، تو زندگی را بر من تلخ نموده‌ای. (پس تو را می‌کشم) و پس از آن در کمال آرامش و خوشی زندگی خواهم کرد و همشیره و همزادم نیز از آن من خواهد بود و از لذت‌های زندگی بهره‌مند خواهم شد. به درستی که قربانی تو مورد قبول خداوند واقع شد، ولی قربانی من رد شد.
هابیل با مهربانی و آرامش گفت: «خداوند تنها از پرهیزگاران می‌پذیرد».
در این هنگام چهره‌ی قابیل برافروخته شد و چشمانش از شدت خشم و غضب سرخ گشت و گفت: «این کار را حتماً خواهم کرد، یعنی تو را می‌کشم».

هابیل در پاسخ گفت:
«اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من به سوی تو دست دراز نمی‌کنم تا تو را بکشم. آخر من از خدا (یعنی) پروردگار جهانیان می‌ترسم.* من می‌خواهم (تو) با (کوله‌بار) گناه من و گناه خود (در روز رستاخیز به سوی پروردگار) برگردی و از دوزخیان باشی و این سزای (عادلانه‌ی خدا) برای ستم‌کاران است».

کشتن برادر و پشیمانی بعد از آن
با این حال شیطان به شدت در درون قابیل رخنه کرده و سخت او را فریب داده بود. به طوری که گوش‌هایش از شنیدن حق، کر و چشم‌هایش از دیدن حقیقت، کور شده بود. شیطان آن‌قدر در قابیل نفوذ کرده بود، مثل این بود که در رگ و پوستش نیز نفوذ کرده است و او را به حرکت در می‌آورد.
پس در لحظه‌ای که کسی از آن دو خبر نداشت، ناگهان قابیل به هابیل حمله‌ور شد و بر فرق سرش کوبید و چیزی نگذشت که هابیل در بین دو دستان قابیل جان باخت و جز جثه‌ای بی‌جان، چیزی از او باقی نماند که غرق در خون خود بود. قابیل جسد برادرش را بر زمین نهاد و کمی آن طرف‌تر به او نگاه می‌کرد در حالی‌که از ترس بر خود می‌لرزید و قلبش به شدت می‌تپید. در این لحظه کمی فکر کرد و فهمید که چه گناه بزرگی کرده است و احساس می‌کرد که برادر و پشتیبانش را از دست داده است و به این ترتیب بود که: «… جزو ستم‌کاران شد».
وجدانش او را سرزنش می‌کرد و گرفتار دام اندوه و تأسف‌ شده بود و سرگردان و حیران، تنهای تنها، احساس می‌کرد که هر ذره‌ای از ذرات هستی او را ملامت و سرزنش می‌کنند.

ناتوانی و پشیمانی
سپس قابیل بر صخره‌ای نشست و به فکر فرو رفت. در حالی که اندوه و حزن بر او سنگینی می‌کرد و پاهایش از شدت اندوه و تأسف توان حملش را نداشتند.
در این هنگام در حالی‌که جنازه‌ی برادر مقتولش روی دستش مانده بود و نمی‌دانست با آن چه کار کند، کلاغی جلوی پایش فرود آمد. در حالی‌که پرنده‌ی مرده‌ای به چنگ و منقار داشت و پرنده‌ی مرده را گوشه‌ای رها ساخت و با چنگال‌ها و منقارش شروع به حفر کردن زمین نمود. پس از حفر چاله‌ای، کلاغ مرده را در آن نهاد و خاک را روی آن ریخت و پنهان کرد. سپس پر گشود و در هوا پرواز کرد و ناپدید شد. این کلاغ از جانب خداوند فرستاده شده بود تا به قابیل بیاموزد که جثه‌ی برادر مقتولش، را پنهان کند.
آیا پرنده به انسان آموزش می‌دهد؟ هیچ شکی نیست که در این واقعه حکمتی است از جانب خداوند متعال و مفهوم آن این است که کارهای موجودات چه انسان یا حیوان، جماد یا نبات، پرنده و غیره همه به دست خداوند است.
چشمان قابیل از دیدن کلاغ و عملش متحیر ماند و به فکر فرو رفت و با اندوه و پشیمانی گفت:
«… ای وای بر من آیا من نمی‌توانم مثل این کلاغ باشم و جسد برادرم را دفن کنم. پس (سرانجام از ترس رسوایی و بر اثر فشار وجدان، از کرده‌ی خود پشیمان شد) و از زمره‌ی افراد پشیمان شد».

سپس قابیل برخاست و در حالی‌که از شدت حسرت و پشیمانی و درد و رنج عذاب وجدان پاهایش به سختی او را تحمل می‌کردند، عمل کلاغ را تقلید کرده و اقدام به دفن برادر خود نمود.
این چنین بود که اولین خون انسانی در قربان‌گاه شهوت و هواپرستی بر زمین جاری گشت و (به جای اطاعت خدا) از شیطان فرمان‌برداری نمود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منبع: قصه‌های قرآنی 
مؤلف: استاد محمدعلی قطب
ترجمه: ماجد احمدیانی



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه سوم خرداد 1393
با سلام وارادت خدمت همه خوانندگان محترم وبلاگ شهید یدالهی

28 سال از سالگرد شهادت شهید یدالهی گذشت ولی یاد وخاطره ایثارگری این شهید گلگون همیشه دراذهان خواهد ماند . مراسم سالگرد این شهید بزرگوار عصر روز جمعه 02/03/1393 در مسجد جامع روستای شامیرکلا با حضور جمع کثیری از علاقه مندان به راه حق و حقیقت برگزار شد . سخنران این جلسه حجت السلام والمسلمین آقاپور و مداح هم حاج آقا عابدی بودند در این مراسم وصیت نامه شهید هم توسط مداح اهل بیت کربلایی یاسر اکبری قرائت شد . از مهمانان این جلسه فرماندهی محترم سپاه قائم شهر جناب سرهنگ یعقوبی و فرمانده حوزه 4 امام سجاد(ع) بالاتجن جناب سرهنگ یونسی بودند . این مراسم ساعت 14/30 به اتمام رسید.

یکی از شعر های محلی که دراین نراسم توسط مجری برنامه قرائت شد و طرفداران زیادی هم  داشت به شرح ذیل می باشد .

نماشته ، کوتر  انگار در بییمو                                 مه سر و تن همش حاضر بییمو

پسر تا کی تره شه پیش نوینم                              همش دوری غم و تنها بوینم

ته رفق روز و شو ها برمه بیمه                             تک و تنها ته جا در خنه بیمه

حسین وار بوردی و پرواز هاکردی                         دتا دسته  خداسه  واز   هکردی

پسر  سی ساله  مار  پیر  و  اسیره                      همش چش انتظار دل سیر و سیره

شهید    کربلا  آخر   بیمو                                     شهید    نینوا  آخر     بیمو

ته  جسد ره  من  هستکا   بدیمه                          ته  بو  فقط  شهید  ریکا    بدیمه

دماسیمه  ته  تابوت  یا  علی ره                           بوره    بالا  بوینم  شه     تنی ره

تو     بموئی   سره ،   سلام   هاکردی                  کوچه پس کوچه ره ، شه نوم هاکردی

ته صورت خون هاشی ، دل پاره بوه                     لباس     بسیجی   ،     دل   پاره   بوه

همه   جا ره   سیو   پارچه   بزونه                         همه   شه  دلخشی  ره  جا  بزونه

خله  هانه   ته  وسه  او   بهینه                           مثل  شمع  یواشکی  خو  بهینه

تره  اینجه و اونجه  خو بدیمه                              تره ماه تی تی واری ، سو بدیمه

ته تن ، خاکی لباس ،دل پاره بوه                          تفنگ ته دسه راست ،دل پاره بوه

دتا چش ره دیگه هیچ او دنییهه                          خله  وقته،  ته سه  بی خو   بهیمه

ته   لباسه ،  پاره پاره   بدیمه                               ته  کشه ره  من  خنپاره  بدیمه

کمربنده  سفر ره  ذیل  دوسی                            شه پر بیتنه  سه،  دخیل   دوسی

کبوتر  بوردی  و پرواز   هاکردی                        چی تی شه زخمی باله واز هکردی؟

ته وسه  آرزو  داشتمه  پسر جان                        ته ره داماد بوینم  ، مه پسر جان

بورم شمع و گلاب ره زود بیارم                           دسر ، شیرنی، گلاب و عود  بیارم

عاروس کوئی، ته داماد راهی بیه                       مره  جشن و عروسی   حالی  بیه

نماشون که بونه ته ونگ واهه                          ته خنده ، عکسه تن ، چه  با صفاهه

تو  اونجه  در پناهه  شه خدایی                      تو از زخم و جراحت هم شفاهی

کجه بورم ، مه درد، دوا بوه                              مه دل ، صاف و فدای ، خدا بوه

اونشو خو بدیمه من چلچلاره                           وارش بزو بخرده چلچلاره

صاف  هوا  یه هو  کهو  بهیهه                          زمین و آسمون اون رو بهیهه

خدا ،  مه چلچلاره  چی  بیه                              مه  سره ی   صفاره   چی بیه

بورم سیدروح ا... ره ، دخیل   دوندم                 سبز پارچه ره اونجه ذیل دوندم

آخه جوون بیهه  آرزو  داشته                            همش ،شه تن پیرهنه ، سیو داشته

محل هی ونگه وای برمه اینه                              کوچه دیگه صدای خنده نینه

خدایی هر چی بوم از شهیدون                           کم بتمه تلاش و جنگ و میدون

من ته سه شعر دارمه فراوون                           گمبه   از  رزم  و  ایثار    شهیدون



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393
إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا أَرَادَ أَنْ يَقْرَأَ أَوْ يَعْمَلَ عَمَلًا [وَ] يَقُولُ: ... «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏» فَإِنَّهُ يُبَارَكُ لَهُ فِيهِ.
 

هرگاه بنده اى بخواهد چيزى بخواند و يا كارى انجام دهد و بسم اللّه  الرحمن الرحيم بگويد در كارش بركت داده مى شود.

تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ص 25



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393
بدون شک همه این عبادت در ارتباط با خدا و خودسازی سهم بسیار ارزنده ای داشته و ترک هر کدام از آنها مانع ارتباط موثر و صادقانه با خدا و موجب سردی روح و روان و روابط با خدا و دینداران خواهد شد. امّا در این اجمال سعی در ارائه راهکارهایی هستیم که اغلب ما از آنها غافلیم. راهکارهایی ساده و قابل عمل برای همه در همه جا.

1- به هنگام انجام کارهای تکراری و خسته کننده مثل شستن ظرف ها و لباس ها و پختن غذا، جمع و جور کردن وسایل خانه، کار در کارخانه و رانندگی در ترافیک سنگین شهری، سرودی را در باره خدا زمزمه کنید. به یاد بیاورید که هر کاری با یاد خدا عبادت خواهد بود و عبادت موجب آرامش و ارتباط مستقیم با خالق هستی و همه اینها باعث انرژی مثبت .

2- هر روز تنها دقایقی را در خلوت و سکوت بنشینید و به آنچه که از خوبی ها دست یافته اید فکر کنید. شغل، ازدواج، مسکن، تحصیل، مسافرت خاطره انگیز، فرزند، سلامتی،... از خدا برای بدست آوردن همه این ها تشکر کنید. و خوشحال و خرسند باش بابت اینکه از شاکران هستی، این یعنی بهترین ارتباط با خدا.


3- کاری را که اصلاً دوست نداری و از انجام آن بشدت خسته و ملول می شوی انجام بدهید. مثل گوش کردن به حرف های تکراری و خسته کننده مادربزرگ و دوست، همکاری با همسر در کارهای خانه و ارتباط با فرزند و... به جای کلافه شدن و ابراز ناراحتی، از خدا به خاطر صبوری و بردباری ات تشکر کن. اینجا هم تمرین تسلط بر خویشتن و هم بدست آوردن دل اطرافیان و هم شکر به خاطر صبوری را بدست آورده ای. از این بابت خوشحال شو و از خدا بار دیگر تشکر کن.

وقتی پدر و مادر و یا کسانی که شما را دوست دارند کاری برای شما انجام می دهند از خدا به خاطر داشتن چنین عزیزانی تشکر کنید و به یاد بیاورید که خدا بیش از این عزیزان شما را دوست دارد و امکانات زیادی را در اختیارتان گذاشته و همیشه حافظ و مراقب شماست

4- آلبوم عکس خانوادگی تان را بازبینی کنید و تصویر هر یک از خویشان و نزدیکان و دوستان را که می بیند. در باره آنان با خدا صحبت کنید. به خدا بگویید: مادرم را شاد و سرحال نگه دار. دوستم را در درس و دانش موفق بدار. خواهرم را در تربیت فرزندش توفیق بده. خاله خوبم را شفا بده. برادرم را همسری شایسته نصیب بگردان و این گونه آلبوم عکس، وسیله ارتباط با خدا خواهد شد.

5- تخریب ساختمانی را تماشا کنید. به یاد بیاورید که خراب کردن روابط چقدر آسان است. از خدا بخواهید راه ها و روش های اصلاح روابط تان با دیگران را اصلاح کنند و خرابی ها و اشتباهات و خطاهای پیشین را جبران  کنید، اگر دل کسی را شکسته اید، اگر انتقاد نابجایی کرده اید و کسی را رنجانده اید، اگر بدی را با بدی جواب داده اید و ... برای جبران شان از خدای یاری بطلبید. این رویکرد و عملکرد از بهترین راه های ارتباط صمیمی با خداست.

6- وقتی به دیدار عزیزانتان می روید با والدین خود، با یکی از دوستان صمیمی و یا همسر و فرزند خود به گفتگو می نشینید از خدا به خاطر این ارتباط صمیمانه تشکر کن.

7- خاطرات و حوادث تلخ و گزنده گذشته را به یاد بیاورید و از اینکه همه آن ها مقطعی و گذرا بوده و همه آن ها موجب تحصیل تجربه شده و هرگز خداوند تنهایتان نگذاشته خوشحال باشید و ازش تشکر کنید.

8- همه خطاها و اشتباهات و بدرفتاری های خود را روی کاغذی بنویسید، هرگز در پی توجیه و پیدا کردن مقصر نباشید، خود را مقصر اصلی بدانید. سپس کاغذ را بسوزانید و دفن کنید و از خداوند طلب بخشش کنید و از او بخواهید تا در عدم تکرار آن ها یاری تان کند.

9- اگر کسی شما را با دادن مژه ای، هدیه ای و خبری شاد کند چه حالی می یابید و از او چقدر تشکر می کنید؟ مسلّم خیلی زیاد. همین حالت را هر روز در برابر خدایتان داشته باشید، چرا که خداوند با دادن همه آن چه دیگران از دادن آن ها عاجزند، هر روز و هر لحظه شما را غافلگیر می کند. هر روز که از خواب بیدار می شوید و سالم هستید، چه بسیار افراد سالمی که هرگز از خواب بیدار نشدند. هر روز که از خورشید و آب و هوا و طبیعت و وجود پدر و مادر و دوستان و از همه مهم تر داشتن ایمان و اعتقاد دینی و... بهره می گیرید. چه بسیار انسان هایی که در دام زلزله و سیل و بیماری ها و مرگ عزیزان خود و دیگر حوادث تلخ گرفتار می شوند.

کمک

10- وقتی همه چیز نابود می شود (که نمی شود) باز آینده هست، به خاطر پیش رو داشتن آینده شکر خدا را به جای آورید.

11- شرکت نکردن در مجالس گناه راحت تر از شرکت کردن و گناه نکردن است، راه راحت را برگزینید و از بابت اراده و استواریتان خوشحال باشید و از خدا تشکر کنید که به شما این توفیق را هدیه داده است.

12- از خدا به خاطر تمام درهایی که کوبیدید و خانه خدا نبود طلب بخشش کنید و بعد از این از خدا بخواهید برای به یادش بودن و به در خانه اش رفتن یاری تان کند.

13- زیاد حرف نزنید، تا فرصت حرف زدن با خدا برایتان فراهم شود. آدم های پر حرف همیشه مضطرب و نگرانند از اینکه چه گفتند، چرا گفتند، با که گفتند، چگونه جبران کنند آنچه را که نباید می گفتند. امّا برعکس گفتگو با خدا با هر زبانی و در هر حالی موجب آرامش و شادابی خواهد شد.

14- بدون توقع و چشم داشت به کسی که چندان هم دوستش ندارید هدیه بدهید و با خدا در باره آنچه بدون چشم داشت به شما داده در حالی چندان هم با او دوست نبوده اید. گفتگو کنید و به خاطر این همه لطف و محبت و بخشش آن هم بدون توقع و چشم داشت خوشحال باشید و از او با تمام وجود تشکر کنید.

15- وقتی برای معالجه یک بیماری به مطب پزشک مراجعه کرده اید، و در نوبت به انتظار نشسته اید، به جای نگاه به این و آن و تمرکز ذهنی آزاردهنده به بیماریتان، با خدا صحبت کنید و بابت اینکه همیشه بیمار نیستند و سایر اعضای بدنتان سالم است صمیمانه ازش تشکر کنید.

همه خطاها و اشتباهات و بدرفتاری های خود را روی کاغذی بنویسید، هرگز در پی توجیه و پیدا کردن مقصر نباشید، خود را مقصر اصلی بدانید. سپس کاغذ را بسوزانید و دفن کنید و از خداوند طلب بخشش کنید و از او بخواهید تا در عدم تکرار آن ها یاری تان کند

16- از اینکه برای ملاقات با رئیس اداره و یا مسوولان بلند پایه باید از فیلترهای مختلف عبور کنید و شرایط امنیتی و سیاسی و اجتماعی مدّنظر داشته باشید و مدت ها با دیدن این و آن گاهی به دیدار آن مسۆل ذی ربط فائق آیید،از خداوند جانانه تشکر کنید که برای خلوت کردن و صحبت کردن با او این بگیر و ببندها لازم نیست. این یعنی از هر فرصت و فضایی برای ارتباط با خدا بهره گرفتن.

17- موقع خواب سوره حمد و ناس و فلق را بخوانید. اگر با وضو و رو به قبله بخوابید، خوابتان هم موجب ارتباط با خدا خواهد بود.

18- امروز را تصمیم بگیرید تا به هنگام خواب، حرف ها و حرکات مثبت داشته باشید. خوبی های دیگران را ببیند، زیبایی های ظاهری و اخلاقی دیگران را برایشان یاد آور شوید. چه ظاهر خوبی داری. چه خوب رانندگی می کنی. این لباس چقدر برازنده شماست. چه سلیقه خوبی دارید. ... حتی با خدا هم حرف های مثبت بزنید. از خوبی هایی که دارید و نعمت هایی که به شما داده با خدا صحبت کنید و تشکر کنید.

19- وقتی پدر و مادر و یا کسانی که شما را دوست دارند کاری برای شما انجام می دهند از خدا به خاطر داشتن چنین عزیزانی تشکر کنید و به یاد بیاورید که خدا بیش از این عزیزان شما را دوست دارد و امکانات زیادی را در اختیارتان گذاشته و همیشه حافظ و مراقب شماست.

20- وقتی خانه تکانی می کنید و یا کمد و اتاق تان را از هر آنچه بیهوده غیرضروری است پاک می کنید، به یاد بیاورید و از خدا بخواهید که ذهن و زبان و زندگی شما را از آلودگی ها و بد اخلاقی ها پاک کنند.




ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393
با سلام واحترام خدمت همه اهالی خوب روستای شامیرکلا و همه دوستان علاقه مند به وبلاگ شهید یدالهی : دراین چند مدتی که از تاسیس این وبلاگ گذشته است کارهای زیادی متاسفانه صورت نگرفته است که یکی از دلایل آن را می توان در مشغله کاری مدیریت این وبلاگ دانست . لذا از این پس نیازمند همکاری صمیمانه همه شما عزیزان برای به نمایش گذاشتن مطالب و عکسهای شما هستیم .

خواهشمند است دوستان عزیزی که مایلند نوشته های و عکس های آنها را دوستان دیگر هم ببیند به ایمیل مدیریت این وبلاگ به آدرس sapa1358@yahoo.com ارسال نمایند تا بعداز مطالعه و تایید دراین وبلاگ قرار داده شود .

با تشکر فراوان

مدیریت وبلاگ شهیدیدالهی شامیرکلا

سیدسعید موسوی

93/02/20



ارسال توسط سیدسعیدموسوی

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم‌

اوّلاً از برادران عزيز صميمانه و از ته دل متشكّرم به‌خاطر اينكه همّت گماشتيد براى بزرگداشت كسانى كه حقّاً و انصافاً سرآمدان مردم روزگار ما به حساب مى‌آيند؛ يعنى شهدا و مجاهدان. خود اين كار بسيار باارزش است؛ بزرگداشت شهيدان، احياى نام آنان، تحقيق در مورد كارهاى آنها، توليد آثار مكتوب و تصويرى و صوتى و امثال اينها از زندگى آنها و از اقدامات و جهاد آنها، كارهاى بسيار باارزشى است. اين فهرستى هم كه سردار محترم بيان كردند(۲) در مورد كارهايى كه در اين گردهمايى بنا است انجام بگيرد، فهرست خوبى است؛ همين كارها بسيار خوب است؛ منتها توجّه كنيد كه عميق انجام بگيرد اين كارها؛ يعنى صِرف تأمين يك عنوان نباشد، يعنى كاملاً با عمق، با فرصت، با دقّت، با وقت‌گذارى، با بهره‌گيرى از هنر از يك سو، و روح تحقيق از سوى ديگر، انجام بگيرد تا ماندگار و اثرگذار باشد. بنابراين كار، كار بسيار خوبى است؛ كار باارزشى است. البتّه من اطّلاع دارم كه مازندرانى‌ها تا حالا هم گردهمايى‌هاى بسيار زياد و متعدّدى در مورد شهدا در بخشهاى مختلف استان به صورت خودجوش و مردمى انجام داده‌اند، كه خيلى باارزش است؛ اين كار شما هم يك كار جمعى و بزرگ و با اهمّيّت است. ان‌شاءالله كه موفّق باشيد.

 مسئله‌ى دفاع مقدّس علاوه بر اينكه يك آزمون بزرگى بود براى ملّت ايران، آزمونى هم بود براى بُروز استعدادها، هم استعداد اشخاص، هم استعداد مناطق كشور؛ حالا در مورد استعداد اشخاص به نظر من اين نكته‌ى مهم و قابل توجّهى است كه به آن توجّه نميشود؛ يعنى از بس واضح است مورد غفلت قرار ميگيرد، از كثرت وضوح مخفى ميماند؛ و آن اين است كه اين دفاع مقدّس وسيله‌اى شد براى اينكه استعدادهاى مكنون(۳) در انسانها، به شكل عجيبى بُروز كند. مثلاً در سپاه، شما ملاحظه ميكنيد يك جوانى وارد ميدان جنگ ميشود و در حالى كه از مسائل نظامى هيچ اطّلاعى ندارد و وارد نيست، در ظرف يك سال، يك سال و نيم، دو سال تبديل ميشود به يك استراتژيست نظامى؛ اين خيلى مهم است. خب، شما الان در حالات شهدا و سرداران بزرگ و مانند اينها كه نگاه ميكنيد، مثلاً فرض كنيد شهيد حسن باقرى من‌باب مثال، بلاشك يك طرّاح جنگى است. هركس منكر اين معنا باشد، اطّلاع ندارد؛ والّا كسى اطّلاع داشته باشد، خواهد ديد كه واقعاً اين جوان بيست و چند ساله يك طرّاح جنگ است. كِى؟ در سال ۱۳۶۱؛ كِى وارد جنگ شده است؟ در سال ۱۳۵۹. اين مسيرِ حركت از يك سرباز صفر به يك استراتژيست نظامى، يك حركت بيست ساله، بيست و پنج ساله است؛ اين جوان در ظرف دو سال اين حركت را كرده است! اين خيلى نكته‌ى مهمّى است. يا فرض بفرماييد فلان سردار جنگى - حالا از شهدا و رفتگان اسم بياوريم؛ زنده‌ها هم زيادند، همين آقا مرتضاى خودمان(۴) كه اينجا نشسته و ديگران، همه از همين قبيلند - مثلاً شهيد باكرى؛ ايشان در آغاز جنگ يك جوان دانشجو است كه تازه فارغ‌التّحصيل شده؛ حالا چند ماه يا يك مدّتى هم در پادگانها گذرانده، بعد هم به دستور امام كه [ گفتند] از پادگانها بياييد بيرون، آمده بيرون؛ مثلاً مهر ماه سال ۵۹ شهيد باكرى يك چنين حالتى دارد. بعد شما نگاه كنيد در عمليّات بيت‌المقدّس، در عمليّات خيبر، قبل آن در عمليّات فتح‌المبين، اين جوان يك فرمانده‌ى زبده‌ى نظامى است كه ميتواند يك لشكر را، در بعضى جاها يك قرارگاه را حركت بدهد و هدايت كند و كار كند. اين عجيب نيست؟ اين معجزه نيست؟ اينها معجزه‌ى انقلاب است. اين در مورد بُروز شخصيّت‌ها؛ حالا در اين زمينه حرف زياد است، منتها عرض كردم اين مطالبى است كه از بس روشن است مورد غفلت قرار گرفته؛ يعنى كسى توجّه به اين [ مطلب‌] نميكند كه اينها كه بودند؟ چه بودند؟ يك جوان بيست‌وهفت بيست‌وهشت ساله و حدّاكثر سى ساله در وقت شهادت، و در اوج توانايى‌هاى نظامى يك انسان، يك جوان؛ او از كجا شروع كرد كه به اينجا رسيد؟ در چه مدّتى به اينجا رسيد؟ اين خيلى مهم است.

 دليل مهارت اينها و عظمت كار اينها اين است كه پختگان نظامى ما، برادرانى كه در ارتش بودند و سالها كار كرده بودند - كه در طرّاحى عمليّات با همديگر مى‌نشستند، در فتح‌المبين، در بيت‌المقدّس، در خيبر، جاهاى ديگر، تبادل نظر ميكردند - همه، كار اينها را و فكر اينها را تصديق و تأييد ميكردند. و دليل روشن‌تر اينكه اينها توانستند يك ارتش مجهّز پشتيبانى‌شده‌ى از سوى قدرتهاى بزرگ را، با آن همه سازوبرگ در عمليّات‌هاى فوق‌العاده عجيبى، آنچنان در محاصره بيندازند كه آنها خودشان حيرت كنند. فرض كنيد در عمليّات فتح‌المبين طرّاحى‌هاى همين نيروهاى جوان ما، همين بچّه‌هاى ما موجب شد كه - دشمنى كه آن صحراى عظيم را [ پر كرده بود] كه بنده آن صحرا را همان زمان جنگ رفتم كاملاً از بالا ديدم؛ استقرار نيروهاى دشمن را از آن ديدگاه‌ها بنده نگاه كرده بودم كه چطور تمام اين صحرا را، دشت‌عبّاس و اين طرف و آن طرف را اينها [ فرا ]گرفته‌اند - دشمن ناگهان احساس كند كه اين نيرويى كه در مقابل او است و دارد با او ميجنگد، از پشت سر دارد به او حمله ميكند. اين مهم نيست؟ اين كوچك است؟ اين قابلِ اين نيست كه روى اين حركت عظيم كار بشود، فكر بشود، تحقيق بشود، كار هنرى بشود، كار تحقيقى انجام بگيرد؟ اينها شوخى است؟ يا در عمليّات بيت‌المقدّس دو سه لشكرِ مجهّزِ دشمن ناگهان احساس ميكنند در محاصره قرار گرفتند؛ در اين صحراى منطقه‌ى خوزستان از شمال دارد به آنها حمله ميشود، از شرق دارد به آنها حمله ميشود، از اين طرف دارد به آنها حمله ميشود. پس اهمّيّت و صحّت طرّاحى‌هاى جوانهاى ما، اين استعدادهاى برجسته، از جمله اينجا معلوم شد كه يك لشكر مجهّز، يك نيروى مسلّحِ از همه جهت مجهّز كه هم ژنرال‌هاى كاركشته و قديمى و افسران برجسته به قول خودشان داشتند، هم از طرف دشمنان ما در سطح جهانى به اينها كمك ميشد، به اينها دستور داده ميشد، روش ياد داده ميشد، حتّى تاكتيك به اينها تعليم داده ميشد؛ اين ارتشِ آنچنانى در مقابل طرّاحى‌هاى جوانهاى ما دست و پايشان بسته ميشد، كم مى‌آوردند و مغلوب ميشدند؛ اين دليلِ چيست؟ اين دليل اين است كه كار در اينجا داراى يك‌چنين عظمت و اهمّيّتى است. [ بنابراين‌] اين استعدادها بُروز كرد. اين در مورد اشخاص.
 در مورد مناطق هم همين‌جور؛ حالا من به مناسبت [ بزرگداشت شهداى‌] مازندران اين را بگويم: مازندران انصافاً در جنگ امتحان بسيار خوبى داد. بيش از ده هزار شهيد مازندران دارد كه حالا آقايان رقم را گِرد ميكنند، ميگويند ده هزار، امّا بيشتر از ده هزار است. معناى اين تعداد شهيد چيست؟ چقدر اينها رفتند جبهه؟ چقدر مكرّر رفتند و برگشتند؟ چقدر در آنجا ماندند كه در طول هشت سال بيش از ده هزار شهيد تقديم كردند؟ حالا شهداى نامدارى هستند، معروفند، امّا بى‌نام‌ونشان‌هايشان، آن افرادى كه داراى همين استعدادهايى كه اشاره كرديم بودند، همراه اين جمعيّت رفتند و در جنگ بودند. بنده همان وقت هم لشكر ۲۵ كربلا را ديده بودم - البتّه فقط لشكر ۲۵ كربلا نبود، از جمله يكى هم همان [ لشكر] ۳۰ گرگان بود و يگانهاى ديگرى كه مازندرانى‌ها داشتند - محورْ لشكر ۲۵ كربلا بود؛ ما از نزديك اين لشكر را و كار آن را ديده بوديم، شنيده بوديم؛ خب، اينها كار بزرگى را در جنگ انجام دادند؛ مردم مازندران واقعاً فداكارى كردند، ازخودگذشتگى كردند، جوانهايشان را با اخلاص فرستادند، و اين جوانها رفتند، ايستادگى كردند و مقاومت كردند؛ در عمليّات‌هاى مختلفى كه ايشان(۵) اسم آوردند، توانستند كارهاى برجسته و بزرگى را انجام بدهند.
 در غير از مقوله‌ى دفاع مقدّس هم همين‌جور؛ در همين داستان آمل كه يك حركت مردمىِ عجيبى مردم آمل نشان دادند،(۶) اينكه امام (رضوان الله تعالى عليه) در وصيّتنامه از مردم آمل اسم آوردند، نشان‌دهنده‌ى عظمت كار اينها - قشرهاى مختلف، حتّى زنها - است. دخترك چهارده پانزده ساله در همين داستان آمل، ميرود ميجنگد و به شهادت ميرسد.(۷) البتّه سوابق مردم مازندران كه زياد است؛ من بارها گفته‌ام، از دورانهاى قديم اين منطقه‌ى طبرستان و منطقه‌ى پشت اين جبال سربه‌فلك‌كشيده كه لشكريان فاتح خلفا نميتوانستند از اين جبال عبور بكنند، فراريان خاندان پيغمبر، اين جوانهايى كه در مدينه و در كوفه و در مناطق عراق و حجاز زير فشار قرار ميگرفتند، خودشان، زن‌وبچّه‌هاشان فرار ميكردند و خودشان را ميرساندند به آن طرفى كه نيروهاى مسلّحِ آن روز نميتوانستند برسند. لذا مردم مازندران از وقتى كه مسلمان شدند، پيرو اهل‌بيت بودند؛ يعنى از همان اوّل، اسلامِ اينها همراه بود با پيروى از اهل‌بيت (عليهم‌السّلام). يك چنين كار بزرگى [كردند]. حتّى بعدها كه عدّه‌اى از سادات زيدى و رزمندگان پيرو مكتب زيد ميخواستند در يمن كارهايى را انجام بدهند، از مازندران كسانى رفتند به آنها كمك كردند و توانستند حكومت علوى و حكومت زيدى را در آن قرون اوّليّه در يمن به‌وجود بياورند. غرض، افتخارات مردم مازندران يكى دو مورد نيست. بعد هم در مورد سازندگى، همان‌طور كه اشاره كردند،(۸) [ بازسازى‌] سوسنگرد را مازندرانى‌ها قبول كردند؛ زودتر از همه هم اين بازسازى را انجام دادند، تمام كردند و تحويل دادند؛ يعنى يك كار بزرگ و برجسته‌اى را در زمينه‌ى سازندگى هم انجام دادند. تا امروز هم بحمدالله مردم مازندران مردم وفادارى هستند؛ با اينكه در دوران رژيم طاغوت دشمنان اسلام و عوامل دستگاه طاغوت، اين همه عليه دين و تقوا و عفاف و معنويّت - هم از لحاظ اخلاقى، هم از لحاظ رفتارى، هم از لحاظ عقيدتى - در اين استان كار كرده بودند، در عين حال اين مردم ايمانشان را اين‌جور حفظ كردند و اين‌جور در دورانهاى سخت بُروز دادند. اميدواريم ان‌شاءالله خداوند متعال همه‌ى شماها را موفّق بدارد و بتوانيد اين كار بزرگ را و كارهاى بزرگى از اين قبيل را به بهترين وجهى پيش ببريد.
    والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته‌



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه یکم مهر 1392

رديف
نام     نام خانوادگي
تولد
منطقه شهادت
تاريخ شهادت
محل دفن
 
1
2
3
4 افرا
محمدتقي          گرائيلي
تقی               گرائيلي
جعفر              گرائيلي
سعید             گرائيلي
 
1334
1345
1339
1351
 
جنگل آمل
بیاره عراق
مریوان
شلمچه
 
22/8/1360
1/1/1367
5/6/1364
31/4/1367
 
شيخ طبرسي
  =     =
  =    =
  =    =
 
5
6
7
8
9
10
11
12 باغ دشت
مرادعلي   آقايي‌كوچك‌زاده
علي‌برار     حيدري
محمدعلي  رضازاده
خانعلي     شكري
شمسعلي  فرهادي
پنجعلي    قلي‌پور
سيدجواد  موسوي
سيدصالح  موسويان
 
1344
1340
1339
1345
1346
1339
1350
1344
 
مريوان
شلمچه
جفير
شهرماؤوت
مهران
فكه
حلبچه
مريوان
 
28/8/1361
23/4/1361
12/2/1362
4/4/1366
12/4/1365
22/7/1361
27/12/1366
4/12/1365
 
باغدشت
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
 
13 بي‌بي‌كلا
برزو          احمدي
 
1344
 
تنگه‌ابوغريب
 
30/2/1365
 
بي‌بي‌كلا
 
14 پاشاكلا
نظرعلي   اصغري
 
1337
 
مريوان
 
31/6/1367
 
پاشاكلا
 
15
16
17 تارسي كلا
رضاعلي    بابايي
حسنعلي  خنكدار
نورا…      خنكدار
 
1347
1346
1343
 
پيرانشهر
فاو
فاو
 
24/2/1365
24/4/1366
18/12/1364
 
تارسي كلا
   =
   =
 
18 تركمان خيل
عبدا…     گرائيلي
 
1337
 
خرم شهر
 
12/2/1361
امام زاده عبدالله
گرگان
 
19
20 تيل خاني
پنجعلي   حاجي‌پاشا
محمد     حاجي‌پاشا
 
1307
1339
 
شلمچه
مريوان
 
3/3/1367
9/6/1364
 
تيل‌خاني
  =   =
 
 
 
رديف نام       نام خانوادگي تولد منطقه شهادت تاريخ‌شهادت محل دفن
 
21
22
23
24
25
26
27 جنيدولاكپل
مهرداد     اكبرنيا
اردوان     اكبرنيا
سعيد     ابراهيمي
علي     بابايي‌زاهدكلايي
سياووش  شعباني
شهرام     شعباني
محمدرضا  محمدزاده
 
1348
1345
1344
1357
1347
1357
1340
 
هورالعظيم
سردشت
انديمشك
نوار مرزي
شلمچه
شلمچه
والفجر
 
6/4/1364
9/12/1366
23/2/1365
3/9/1376
12/12/1365
12/12/1365
25/8/1361
 
امام‌زاده يحيي
   =         =
   =         =
   =        =
   =       =
   =       =
   =       =
 
28
29
30
31 چفت كلا
ابراهيم       خطي
بابا…          سياهكلايي
علي‌رضوان   فيضي
محمدحسين فيضي
 
1345
1346
1345
1346
 
حاج عمران
فاو
فاو
شهابيه
 
26/2/1365
24/1/1365
4/2/1365
22/11/1367
 
شيخ طبرسي
  =     =
   =    =
   =    =
 
32
33 حاجيكلا ارزلو
حميدرضا            رسولي
رضی (كيوان )    كوپايي
 
1346
1350
 
بانه
شلمچه
 
21/4/1367
16/11/1365
 
حاجيكلا ارزلو
    =        =
 
34 حاجيكلا صنم
نادعل(عبدالعلي)   يوسفي
 
1351
 
مرز تركيه
 
25/7/1371
 
حاجيكلا
 
35 حاجيكلا قلزم
اسماعيل      صمدي
 
1348
 
اروندرود
 
2/3/1367
 
حاجيكلا قلزم
 
36
37
38
39 خرماكلا
علي              گرائيلي
سيدكريم      موسوي
ابوالحسن      نادعلي‌زاده
حبيب‌ا…       نصيري
 
1344
1339
1332
1340
 
شلمچه
قصرشيرين
فاو
دزفول
 
5/11/1365
17/3/1361
21/11/1364
10/3/1360
 
خرماكلا
   =
   =
   =
رديف نام       نام خانوادگي تولد محل شهادت تارخ شهادت محل دفن
 
 
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70 خطيركلا باباعلي        آقاجانزاده حميد          آقاجاني
محمدقلي    آقاجاني
ذكريا           اسلامي
محمدكاظم   اسلامي
اسفنديار      اكبرنيا
رمضان‌علي   اكبرنيا
عابد            پوريحيي
رمضان‌علي  تيرخطير
مهدي          تيرخطير
امام‌علي      جانزاده
علي‌اكبر      حسن‌پور
ايرج            حسن‌زاده نورعلي        حسن‌زاده محمدجواد   رگني
علي‌مدد      رمضان‌زاده
ميرهاشم     رنجبر
صادق           زاهدي
علي            زاهدي
هادي          زاهدي
رضا             عباس‌پور
علي            علي‌پور
قربان‌علي    علي‌پور
منوچهر       علي‌پور
حيدر          علي‌زاده
حسن          فرجي
مسعود        گل‌خطير
يوسف         ميرزايي
مختار          نوروزي
مجيد           يحيي‌زاده
نظام            يوسفي
 
1351
1346
1342
1338
1342
1341
1341
1346
1347
1348
1349
1340
1346
1337
1347
1343
1346
1344
1348
1346
1341
1345
1337
1338
1347
1347
1343
1343
1342
1350
1341  
شلمچه
شلمچه
سقز
كرخه نور
سرپل ذهاب
جزيره مجنون
سومار
كربلاي 10
كربلاي 10
كربلاي 4
شلمچه
كرخه نور
دهلران
خرمشهر
فاو
حاج‌عمران
كربلاي 10
مريوان
بانه
شلمچه
سوسنگرد
هورالهويزه
موسيان
اشنويه
فاو
فاو
نقده
مريوان
هورالهويزه
مأووت عراق
فياضيه
 
12/12//1365
12/12/1365
12/4/1363
1/2/1361
9/8/1359
9/1/1363
24/8/1363
9/2/1366
21/2/1366
7/10/1365
12/12/1365
7/1/1360
21/4/1367
14/2/1361
31/1/1365
24/3/1365
21/2/1366
28/7/1362
2/3/1366
12/12/1365
21/11/1359
17/5/1364
11/8/1361
20/2/1365
1/2/1365
4/2/1365
28/11/1362
28/7/1362
9/2/1364
2/4/1366
12/1/1360  
خطيركلا
   =
   =
   =
   =
   =
امام زاده حمزه قائم شهر
خطیرکلا
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
 
رديف
نام           نام خانوادگي تولد محل شهادت تاريخ شهادت محل دفن
 
 
71 ديزآباد
فيض‌ا…       اميري 
 
1344
 
خرمال عراق
 
26/12/1366
 
علامه طبرسي
 
 
72
73
74 سوخته كلا
سبزعلي      جعفرپور
مرتضي        حسن‌زاده
ناصر            خطي
 
1350
1346
1342
 
هفت تپه
شلمچه
مهران
 
4/4/1367
28/11/1365
15/5/1362
 
سوخته كلا
     =
     =
 
 
75 شامير كلا
قربان علی         يداللهي
 
1346
 
شلمچه
 
19/10/1365
 
شامیرکلا
امام زاده سیدروح الله
 
 
76
77
78
79
80 شيخ گلي
شعبان‌علي   گرائيلي
كاظم           گرائيلي
مختار          گرائيلي
ولي‌ا…         گرائيلي
سيدمرتضي  موسوي‌شيخ
 
1348
1347
1336
1347
1334
 
فاو
مهران
خرمشهر
ام‌الرصاص
فاو
 
23/12/1364
12/4/1365
25/2/1361
4/10/1365
2/2/1365
 
علامه طبرسي
  =     =
  =     =
  =     =
  =     =
 
 
81
82 صنم حاجيكلا
علي‌رضا       رحيمي
سيداحمد    موسوي
 
1347
1340
 
حلبچه
صنم
 
25/12/1366
7/4/1361
 
صنم
  =
 
 
83
84 فندري نادر                رضايي علي‌رضا       مصدق
 
1351
1346
 
زيباكنار رشت
مهاباد
 
14/3/1382
16/12/1366
 
علامه طبرسي
  =
 
 
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94 قراخيل
درويش‌علي  بابانيا
نوروزعلي    بابانيا
محمد          بلبلي قرا
موسی (عیسی) جعفري
موسي         حسين‌زاده
بهمن           حضرتي
باباعلي        حمزه‌خاني
علي            حمزه‌خاني
ابراهيم        حيدري
سلمان         حيدري
 
1339
1340
1335
1329
1345
1349
1347
1333
1341
1346
 
دهلران
شلمچه
دهلران
مرصاد
سومار
ماووت عراق
قائم‌شهر
مريوان
سومار
سومار
 
6/12/1362
11/11/1365
24/4/1361
1/5/1367
1/2/1365
6/2/1366
11/2/1370
18/12/1362
23/2/1362
13/1/1363
 
قراخيل
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
  =
رديف
نام           نام خانوادگي تولد محل شهادت تاريخ شهادت محل دفن
 
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124 ادامه قراخيل
عبدالعلي     خانگلي
احمد           دلاوري
حورعلي        ذكرياقراء
دوست‌علي   ذكرياقراء
رمضان‌علي   رمضاني
عباس          رمضاني
عیسی(جواد)    صادق‌پور
شعبان‌علي   عابدي‌قراء
تيمور          علي‌پور
محمديار      علي‌پور
محمدحسن  علي‌جان‌زاده
نادعلی(ميرزاعلي)علي‌جان‌زاده
صفرعلي      عنايتي
اسدا…        عيسي‌نيا
يدا…           عيسي‌نيا
محمدرضا    غلام‌زاده
آيت‌ا…        غني‌زاده
حسين        قرباني
علي            قلي‌زاده
رمضان        گوران
محمد          محمديان
روح‌ا…        مولايي
عقيل          مولايي
محمدرضا   مولايي
نبي‌ا…         مولايي
صدرعلي     نبي‌پور
جواد           نوراللهي
صادق          نوراللهي
ابراهيم        نوريان
محمود        هاشم پور
 
1347
1345
1344
1338
1344
1348
1342
1337
1343
1345
1348
1336
1340
1334
1346
1347
1335
1336
1343
1332
1345
1335
1332
1337
1330
1343
1345
1348
1345
1349
 
كردستان
گيلان غرب
فاو
گيلان غرب
گيلان غرب
شلمچه
جزيره مجنون
شلمچه
شلمچه
حلبچه
جزيره مجنون
هورالهويزه
والفجر2
حمله هوايي
شلمچه
حلبچه
بهمن شير
والفجر6
مأموريت
حلبچه
مأموريت
بسيج قائم‌شهر
شلمچه
دهلران
قائم‌شهر
هورالعظيم
هورالعظيم
مرصاد
شلمچه
فاو
 
27/12/1364
29/9/1366
5/9/1366
24/4/1360
8/3/1365
1/5/1367
26/12/1363
11/11/1365
19/10/1365
26/12/1366
3/4/1367
23/12/1363
13/5/1362
1/12/1364
20/10/1365
26/12/1366
18/7/1359
6/12/1362
6/4/1364
26/12/1366
24/5/1370
30/6/1360
21/10/1365
6/12/1362
18/1/1363
18/12/1362
25/3/1364
1/5/1367
21/10/1365
11/3/1365
 
قراخيل
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
   =
 
رديف
نام           نام خانوادگي
تولد
محل شهادت
تاريخ شهادت
محل دفن
 
125
126
127 ادامه قراخيل
ابراهيم       يوسفي
علي‌محمد  خانگلي
محمود      مولايي
 
1337
1345
1342
 
شلمچه
سومار
اسلام آبادغرب
 
21/10/1365
4/11/1363
6/10/1365
 
قراخيل
   =
   =
 
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141 گاوان آهنگر
سيدمحمود  آقاجانزاده
عبدالعلي     اسدي
نعمت‌ا…      اسدي
رضا            اكبري
كيومرث    بابانژاد
مهدي       تقي‌نيا
رمضان‌علي جعفري
سيدرمضان  حسينيان
اباصلت        عبدي
محمدتقي    عبدي
موسي         رجبي
افلاطون      مهدي نيا
عبدالعلي    مهدي‌نيا
صالح         نجف‌زاده
 
1345
1348
1333
1344
1340
1344
1343
1346
1342
1341
1338
1342
1342
1345
 
مهران
ام‌الرصاص
شلمچه
شلمچه
عين خوش
مريوان
سومار
شلمچه
شلمچه
شلمچه
مأموريت
والفجر2
سومار
مهران
 
10/4/1365
4/10/1365
23/12/1365
14/12/1365
11/8/1361
19/12/1363
27/4/1366
14/12/1365
14/12/1365
11/4/1361
31 /1 /1365
31/6/1362
26/12/1362
12/4/1365
 
گاوان آهنگر
  =     =
  =     =
  =     =
  =     =
  =     =
  =    =
  =     =
  =    =
سيدنظام الدين
گاوان آهنگر
   =      =
   =     =
   =     =
 
142
143
144
145 ملك خيل
حسين    تيرملك
مسعود    عليزاده
عباس     گرائيلي
علي        گرائيلي
 
1348
1348
1350
1348
 
شلمچه
خرمال
شلمچه
ام الرصاص
 
12/11/1365
25/12/1366
10/11/1365
4/10/1365
 
جاويدالاثر
ملك خيل
  =    =
  =    =
 
146 ميدانسر
مظفر     رضايي
 
1344
 
تنگه ابوغريب
 
21/4/1367
 
ميدانسر
 
147 ميكلا
شهسوار   كوپايي
 
1346
 
فاو
 
15/5/1366
 
ميكلا
 
148 نماوركلا
اسماعيل       قرباني
 
1341
 
عملیات رمضان
 
5/4/1361
 
نماوركلا
 
رديف
نام            نام خانوادگي
تولد
محل شهادت
تاريخ شهادت
محل دفن
 
149
150  نوگيري
تقي              احمدي
حسين‌رضا   احمدي
 
1346
1341
 
شلمچه
سردشت
 
18/1/1366
7/1/1362
 
نوگيري
   =
 
 برای شادی روح همه شهدا صلوات بر محمد وآل محمد(ص)
 


ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392

جناب آقای توحید اکبری

نوجوان ارزنده و بسیجی روستای شامیرکلا

قهرمانی شما رادر مسابقات کاراته نوجوانان کشور وراهیابی شما را به مسابقات بین المللی کشور هلند به شما و خانواده محترم وهمه اهالی باصفای شامیرکلا تبریک و تهنیت عرض نموده و توفیق روز افزون را از خداوند منان خواستاریم .

ومن الله التوفیق

مدیریت وبلاگ شهیدیدالهی شامیرکلا

سیدسعید موسوی



ارسال توسط سیدسعیدموسوی
تعداد بازديد :  
تاريخ : یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392





ارسال توسط سیدسعیدموسوی